تبلیغات

http://blacklotus3.mihanblog.com

متحرك متاهل متفکر متفاوت( زندگی یك متاهل از پای نیفتاده ) - شما بودید چه می كردید"؟
 
زندگی سخت است ولی من سخت ترم.مشكلی كه مرا نكشد مرا قویتر می كند
با هربار رفرش صفحه آهنگ عوض می شود

شما بودید چه می كردید"؟

نوشته شده توسط :متحرك
یکشنبه 21 شهریور 1389-11:41 ق.ظ

من 23 _ 24 ساله بودم كه تصمیمی هم برای ازدواج نداشتم ، آن روز ها دانشجوی مكانیك دانشگاه علم و صنعت بودم ولی به خاطر انقلاب فرهنگی ، ادامه تحصیل 2 سال و 8 ماه متوقف شده بود ، در این دوران به دعوت یكی از دوستانم به رادیو رفتم و برای پر كردن فاصله های خالی برنامه ها مقاله می نوشتیم .

ماه اول آغاز به كارم در رادیو بود كه من به یكی از همكارانم در آنجا علاقمند شدم و این علاقه رفته رفته شدید شد و عشق به معنای واقعی اش كه انسان را از خواب و خوراك می اندازد در من ایجاد شد و ترغیبم كرد كه این موضوع را مطرح كنم و در نهایت یكی از همكاران مسن را واسطه كردم اما آن خانم جواب رد داد و برای بار دوم من خودم با او صحبت كردم كه باز هم جواب رد داد و بعد از آن بود كه من برای اینكه از آن حالت خارج شوم به سراغ ازدواج رفتم.

وقتی از جواب رد آن خانم مطمئن شدم از مادرم خواستم كه به خواستگاری دختری مناسب برود و بعد از اینكه همسرم را عقد كردم ، تلفنی ماجرا را به اطلاع آن خانم رساندم تا اگر برنامه ای دارد دیگر ملاحظه مرا نكند . دیدم شروع كرد به گریه و زاری و حرف هایی زد كه من تازه متوجه شدم او هم به اندازه من علاقمند بوده اما توقع اصرار بیشتر از جانب مرا داشته است. این ماجرا حالت بدی در من ایجاد كرد . البته این قضیه باعث شد كه همسر خوبی نصیبم شود.
راوی داستان بالا اقای علی مطهری مشهور است.برای خواندم كل مطلب به این لینك مراجعه كنید:
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=119276

مطهری توضیح دیگه اینداده و از كنار مسئله گذشته.ولی برام خیلی جالب بود اگه بیشتر توضیح می داد و می گفت دختره رو چه طوری پیچونده؟یا نگهش داشته؟
دختره هم چشمش كور و دلش خورد.
دیگه عرضی نیست.گفتم تا بقیه این صحبت رو تابلو نكردند خودم اینكار رو بكنم
راستی شما بودید چه كار می كردید؟




درباره وبلاگ:



آرشیو:

The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox